السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )

223

پدران و مادران رحمت شده و پدران و مادران نفرين شده ( فارسى )

و هنگامى كه تو از مرگ پدرم باخبر شدى . براى اينكه مال و دارائى پدرم را تصاحب نمائى . و حقّ مرا ندهى . نسبت مادرى خود با مرا انكار نمودى و مرا از خود راندى تا خود به تنهائى آن اموال را تصاحب نمائى . و اينك من بخاطر تنگدستى به آن اموال نياز دارم . در اين هنگام عمر گفت : اين امر يك قضيهء پيچيده‌اى است كه فقط پيامبر يا وصى پيامبر توان حلّ آن را دارند . در اين حين عمر به آن گروه گفت : برخيزيد تا - با هم - به نزد أبي الحسن علي بن أبيطالب برويم .

--> ( 1 ) - في البحار : قال .